موسیقی

خانم آزاده

خانم آزاده از جمله زنان قهرمانی است که در زمانی که درست مانند امروز زنان مانند اسرا در حرمسرا ها حیات بسر میبردند، زنان را به هنر و نقش شان در جامعه دعوت نمودند.
نام این هنرمند آوازخوان در قطار خانم پروین، خانم ژیلا، استاد مهوش، پرستو و یک تعداد هنرمندان زن دیگر به خط درشت ثبت تاریخ هنری و نهضت زنان افغانستان میباشد.
خانم آزاده زمانی پا به عرصهء هنر آوازخوانی گذاشت که چند سینما در کابل وجود داشت.
تلویزیون هنوز در افغانستان نیامده بود . کنسرتها با تکت گزاف شنیده میشد. منابعی که باعث شرور و شادمانی جامعه افغان هنرنمایی کرد و ملیون ها هموطن را با خواندن های سرور و فرحت بخشید.
و قتی خانم آزاده با صدای شیرین و گوارا و دلنشین فریاد میکرد: « من لالهء آزادم در دشت مکاندارم» و یا « سوی کهکشانها» پرواز میکرد و مردمان را به کهکشانها می برد و یا میگفت «معنی پیچیده چون موی کمردار بهار»یا «از دل پرخون بلبل کی خبر دارد بهار» و یا «از برای موشگفتگان در رگ هر سنبلی» همه شنونده هیش محو صدای شیرین و دلربای او میشدند و بر جرأت و همت عالی او در برابر ابراز احساس انسانی اش تمحید و تحسین سر میدادند. گاهی آزاده از این هم پیشتر رفته لاهوتی وار «از دل و دلبازی» گفته و زمانی به نغمه «زهی دل دانش و دل مبتلا دل» شنونده های خود را مسرور میساخت.
اخیراً فرهنگی فرهیخته فضل الرحمان فاضل پل پای خانم آزاده را در دهلی پیدا کرده، خاطرات تلخ و شیرین آزاده مردم را چنین می نویسد:
(( وقتی آهنگ زیبا و دلنشین آزاده هنرمند مشهور وطن ر می شنویم که زمزمه میکرد: «شیرین روبا بمیره نبوده خانه» نولک مرغمه للی، قلم میرزا ها بود نبودم خانه. . . احساس شرین و ماندگار را در دل ها زنده می سازد به یاد «آزاده»می افتیم. «آزاده ای» هنرمند پر آوازه ای که با اجرای آهنگهای چون «من لالهء آزادم سمنک در جوش »، من نی نوازم» و گلفروش گل کرده بود و داشت ثمر شیرین کلامی و خوش زبانی خود را نثار هموطنان خود کند که موج زنده گی او را در مسیر دیگری برد و نامش را در سالهااز امواج برقی و نیز لذتهای مسرت بخش آواز اورا زیر تاثیر اندو های زمانه خفه کرد. ولی هوا داران آوازش خاموش نبوده هر آن به سان آواز زمزمه ها سر داده و خود را آزاده می ساختند.)) آقای فاضل مینویسد: وقتی دانستم که آزاده در دهلی آمده است، پای صحبت او نشستم. حاصل این دیدار را به هم می خوانیم.
آزاده که حالا در حدود پنجا ساله بوده، در دهلی سکونت دارد. همه چیز در اطراف او حکایت از مشکلات شدید مادی داشت.
آنها می رساندند که این هنرمند آواره روزی با آواز زیبای خود بر دل ها حکومت می کرد و نهال تازه پای موسیقی را در هنرستان کشور، با خون دل آب می داد، ولی امروز دراین گوشهء دنیا در گمنامی و تنگدستی زندگی میکند و هر آن منتظر است تا کارمندان (با اصطلاح پناه گزینی جهانی) به حالش دل بسوزانند و بحیث پناهنده قبولش کنند. دانشمند فاضل میگوید:
نام اصلی (حبیبه) است. بنام آزاده مشهور می باشد. وی در صنف پنجم مکتب بود که به آواز خوانی رو آورد. درس های اول موسیقی را از آقای همآهنگ و آقای زاخیل گرفته بود.
دروس مکتب را تا صنف ده لیسه ملالی رسانیده، ولی نتوانسته ادامه دهد، زیرا او را به شوهردادند و شوهرش نگذاشت به مکتب برود.
هر چند او هنگامی به آواز خوانی آغاز کرده بود که هنرمندان دیگر زن نیز در رادیو کابل فعالیت داشتند مانند خانم پروین، سهیلا، جلوه (فرشته) که هر کدام شان بجای خود ستاره های درخشان هنر موسیقی افغانستان میباشند. ولی رویا رویی آزاده با شرایط دشوار زندگی و شکست هنریش او را در قلبهای علاقمندانش جای همیشگی داد.
دانشمند فاضل علاوه میکند که آزاده اولین آهنگی را که در رادیو کابل خوانده «دیگر یارجان بگو دوران که نمی مانه جوانی» نام داشت. وی در دوران کوتاه فعالیتهای هنری خود به تعداد کثیری آهنگهای زیبا خواند که مشهور ترین آهنگ های او «من لالهء آزادم» که آهنگ همراه با آقای مددی، و آهنگ «شیرین روباه بمیره» و «سمنک در جواش» با همراهی خانم پروین میباشد. آزاده بیشتر از کمپوز های استاد زاخیل، استاد خیال، آقای زلاند و نینواز بهره میبرده است. و آخرین آهنگی را که از رادیو کابل پخش کرد آهنگ دوگانه ای بود که با مرحوم استاد ساربان زیر نام «گل فروش» خوانده بود. این آهنگ از طرف مردم افغانستان به گرمجوشی استقبال شد و آزاده را تشویق بیشتر نمود.
آزاده در سال ۱۳۴۰ در همه پرسی ای که صورت گرفت بحیث بهترین آوازخوان سال انتخاب شد. در آن همه پرسی آهنگی که شاعرش مرحوم استاد بینوا و کمپوز آنرا استاد خیال کرده بود، بیشتر مورد پذیرش مردم قرار گرفت.
و اما زندگی هنری آزاده دیر دوام نکرد و ترنمهای شیرین این نغمه سرای گلستان موسیقی بزودی بعد از ازدواج ساخته شد. این تنها نبود او از نعمت خواندن در مکتب و تحصیل نیز محروم و گوشه نشین کنج خانه و محروم از سفر های رسمی بخارج کشور و اشتراک در کنسرتهای بین المللی نیز گردیده بود. شوهرش او را نگذاشت که در برنامهء از قبل پلان شده رسمی که در چکوسلواکیا برگزار شده بود اشتراک کند.
پنچ سال بعد از ازدواج، شوهرش با دختر دیگری طرحی دوستی ریخت و بخانه آزاده «امباق» آورد. از آن بود که زندگی زناشویی برهم خورد و از آن به بعد شوهر بخانه دیگری با خانم دومش طرح زندگی ریخت و آزاده بدون سرنوشت و آینده روشن در محیط افغانستان تنها ماند و نتوانست طرح مستقل زندگی بریزد. شوهرش در گمنامی زندگی اختیار کرد که تاحال بای آزاده معلوم نیست.
آزاده در روز های اخیر زندگی پر مشقت و جلای وطن بنابر هراسیکه برایش خلق کرده بودند نخواسته است از هنرمندی و هنر آوازخوانی خود در شرایط حاکم محیطی نامی ببرد و خود را در قطار هنرمندان حساب کند. این ضربه آخری بوده است که بر آزاده وارد آورده است.
آزاده برای اعاشه و اباتهء اولاد هایش مخصوصاً پسر مریض است که در اثر راکت کور و فلج است به موسسه نسوان کابل شامل کار شده و آهسته آهسته اقتصاد متلاشی شده خود را اعمار کرد. ولی جرقه اخیر حاکمیت بر کابل و محروم شدن زنان از کار او را وادار ساخت تا دیار خود را ترک گوید.
آزاده قبلاً در دهلی جدید هند زندگی میکرد. مشکلات اقتصادی و غربت دامنگیر او میباشد. او همیشه آرزو دارد صلح در افغانستان تامین شود و هموطنان با آرامش خاطر دوباره بوطن مألوف شان بر گردند و زندگی پربار حیات آرام خود را دوباره از سر گیرند. آزاده اکنون در کانادا حیات بسر می برد.

۱ نظر