چهره ها

نخستین شاعر دری زبان حنظله بادغیسی

سال گذشته درمورد تاریخ افغانستان و آرامش صد ساله ئی ازدوهزارسال بدینسو دران کشور سوالی داشتم از یکی ازمورخین اکادمیک افغانستان که تحصیلات عالی خود را درکشورایالات متحده امریکا تکمیل و بحیث استاد در یونیورستی هارورد کار میکرد و ضمنا” با رادیوی فارسی صدای امریکاهم کاری داشت. ایشان ضمن توضیح سلحشور بودن.

مردم افغانستان یاد آورشدند که درطول دوهزارسال درین ساحه احاطه شده بنام افغانستان امروزی مدت زمان صد ساله نه، بلکه پنجا سال پی هم نیز آرامش وجود نداشته است. تنها طویل ترین دوره آرامشی که دران به مشاهده میرسد دوره سلطنت 40 ساله محمد ظاهر شاه است. (اکردوره زمام داری هاشم کاکای ظاهر شاه را بکشیم دوره آرامش چهل نه، بلکه 35 سال بیشتر نمیگردد).

با توضیح این حالت حدود طبیعی موجود که بنام افغانستان فعلا” نامیده میشود میرویم به سراغ چیز فهمان ، قلم بدستان ، مردان نامی و شعرای نامدار این سرزمین . چون نشریه موجود کمر همت بسته تا کلتور، ادبیات، فرهنک و فرهنگیان کشور را به جهان معرفی نماید و از جمله شاعران درقدم اول در نظر اند بنا بر ان من نیز ضمن آرزوی توفیق درین راه دشوار برایشان یاد آور میشوم که این کار مشکل به اصطلاح عام و یا مذهبی حوصله نوح و صبر ایوب میخواهد.

برای اینکه دشواری کارشان را خدمت خوانندگان ارجمند روشن کرده باشم با بسیار اختصار نشیب و فراز هائی را که راد مردان این سرزمین بصورت عموم و شاعران بخصوص طی نموده اند یاد آور میشوم.

اولین شاعر زبان دری را تذکره نویسان حنظله باد غیسی تذکر داده اند، که این هم تا هنوز مورد تائید همگان نیست و سابقه شعر دری را قدیم تر ازان میدانند.

اما ازینکه تا هنوز روی اسناد معتبر نیامده و یا اینکه حد اقل من ازان معلومات ندارم، حنظله بادغیسی را بنام اولین شاعر دری زبان معرفی و از ان به بعد سر نوشت مختصر شعر زبان دری را با شما به صحبت می نشینم.

کویند اولین شعر زبان دری ازحنظله بادغیسی است که میگوید:

زندگی گر به کام شیر در است         شب سفر کن زکام شیر بجو
یا بزرگی و عز وهمت و جا        یا چو مردانت مرگ روبارو

ازین چند جمله کوتا در می یابیم که شعر و شاعری سابقه دیرینه در سرزمین آریانا، بخصوص در محدوده همین ساحه خاک که بنام افغانستان نام گذاری شده است دارد، اما بد بختانه که ناآرامی های پی در پی همه چیز فهمان این سر زمین را آواره ساخته و شا عران که خود ازین دائره اند بی نصیب نمانده اند و غبار غربت را با هزاران درد و سوز بچشم دیده اند و مزه آوارگی را چشیده اند.

افسوس بیشتر از آوارگی درین جاست که ضمن آوارگی افتخار شانرا نیز در راه پر ماجرا دز دیده اند و حتی بعضا” در قالب شان افسانه دیگری را بسته و با نام نشان شان داستان های دیگری را جعل نموده اند.غم بی پایان ما تنها از آوارگی و دربدری نه، بلکه در سرقت های ادبی، تاریخی و کلتوری این سر زمین نیز است. همانطوریکه ما شاهد اخرین سرقت های تاریخی کشور خود از جانب نو تشکیل شده ها هستیم شاهد سرقت علما و نویسند گان خود از کهن ترین و پر مدعا ترین دوستان هم زبان و هم کلتور خود نیز میباشیم .
نبشته پولاد