چهره ها

عبدالکریم تمنا هروی از شاعران معاصر افغانستان

عبدالکریم تمنا در روستای سروستان واقع در جنوب شرق شهر هرات متولد شده‌است.
او در سالهای اول کودکی پدر و مادرش را از دست داد. در سالهای نوجوانی به کارهایی نظیر میرزایی (حسابداری) پرداخت..

عبدالکریم تمنا به مدارس سبک امروزی نرفته و در مسجد دروس ابتدایی را سپری کرده و علم آموزی را با تلاش شخصی ادامه داده‌است. او خواندن دیوان حافظ را در سالهای کودکی خود را نزد بانویی بنام قریش (مادر ابوبکر و غلام‌حیدر یقین ) فرا گرفت.

فعالیت‌ها در افغانستان

وی مدت ۱۴ سال مسئول کتابخانهٔ عامهٔ هرات بود. و همچنین در مجلس لویه جرگه تشکیل قانون اساسی در زمان داود خان به‌عنوان وکیل از ولسوالی گلران هرات شرکت نمود.
در اواخر حکومت داود خان مدتی را بنا به خواهش والی وقت هرات به عنوان ولسوال ولسوالی زنده جان(فوشنج) ایفای وظیفه کرد.
عبدالکریم تمنا از سال ۱۳۵۸ با اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروی مانند دیگر هموطنان راهی ایران شد و هم اکنون نیز در تهران ساکن است.وی از سال ۱۳۴۰ اقدام به انتشار شعرهایش در نشریات افغانستان، ایران، اروپا و آمریکا نمود.

نمونه شعر

صباغ

پیش صباغ برد، دهقانی
جامه ای تا کند کبودش رنگ
گفت صباغ هفته ای پس از این
سوی من بهر جامه کن آهنگ
روستایی چو روز وعده رسید
لیک آن رنگریز بی فرهنگ،
گفت: رنگ کبود نیست نکو
رنگ سبز است دلربا و قشنگ
گر اجازت دهی نمایم سبز
جامه ات را، بدون عذر و درنگ
مرد راضی شد و پس از ماهی
طی نموده ره چهل فرسنگ
آمد از روستا به شهرستان
تا مگر رختش آورد در چنگ
باز صباغ حیله گر گفتش:
نزند رنگ سبز در دل چنگ
جامه ات را سیاه خواهم کرد
نیست بالاتر از سیاهی رنگ!
زین سخن گشت خشمگین دهقان
گفت: ای حیله گستر بی ننگ
گشتم از رنگ و روی تو بیزار
بگذر از کذب و بس کن از نیرنگ.

این حکومتگران چو آن صباغ
هر دمی سر دهند یک آهنگ
تا ربایند جامه ی مردم
تا بگیرند جای بر اورنگ
گرچه گفتار شان ز صلح و صفاست
هست کردار شان خصومت و جنگ
پر شود گر ز خون جهان فراخ
نشوند این تهی سران دلتنگ
چنگ و دندان گشاده اند مدام
بهر صید ستمکشان چو پلنگ
حکم رانند ناروا بر خلق
در پناه سپاه و توپ و تفنگ
مهر شان است پای تا سر کین
شهد شان است تلخ تر ز شرنگ
تا فزاید به عمر قدرت شان
شیشه ی عمر ما زنند به سنگ.

گنهکاره
یکی عاشق و رند و بی باک و مست
که دل در گرو داشت با دلبری
به بزم خراباتیان دوش گفت
به آواز محزون دردآوری:
خدایا اگر شاد و عریان شبی
به آغوشت افتد پری پیکری
تو گر بی گنه رستی از چنگ آن
گنهکارگان را بده کیفری!